دسته بندی
نمایش درباره مردی است که بی‌آنکه ادله ای باشد جنایتکار معرفی می‌شود و حکم آن هم اعدام است. با این کارگردان که پیش از این هم نمایشنامه اسبهای پشت پنجره....


گفت‌و‌گو با روح الله جعفری، کارگردان نمایش تماشاچی محکوم به اعدام


همسویی بین صحنه و تماشاگران
نمایش تماشاچی محکوم به اعدام نوشته ماتئی ویسنی یک رومانیایی‌ مقیم فرانسه به کارگردانی روح الله جعفری در تالار سایه اجرا می‌شود. نمایش درباره مردی است که بی‌آنکه ادله ای باشد جنایتکار معرفی می‌شود و حکم آن هم اعدام است. با این کارگردان که پیش از این هم نمایشنامه اسبهای پشت پنجره از متون ماتئی ویسنی یک را کار کرده بود، گفت و گو کرده ایم که در ادامه می‌خوانیم.

چرا نمایش شما که مجوز جشنواره تئاتر فجر را داشت، برای اجرای عمومی ‌پنج بار دیگر دچار بازبینی شده است؟
چند ماه قبل که این متن را برای اولین بار به شورای نظارت و ارزشیابی ارائه کردم، مدت زیادی طول کشید تا مجوز بگیرد.سه گروه بازخوان این متن را خواندند و نظرات‌شان به من منتقل شد.از همان اول هم این دغدغه وجود داشت که با وجود اینکه متن مجوز گرفته است اما قضاوت نهایی در زمان اجرا خواهد شد.اجرای عمومی‌هم منوط بر بازبینی اجرا شد. بالاخره مجوز گرفته شد تا در جشنواره یک اجرا داشتیم و برای آن هم دو، سه بار بازبینی رفتیم. دوستان مدام این دغدغه را داشتند که این شائبه وجود دارد تماشاگر در دل اجرا بیفتد و یک همسویی بین صحنه و تماشاگران برقرار شود. با توجه به اینکه معتقد به فضای گپ و تعامل هستم،در نهایت آنچه می‌بینید برایشان امیدوار کننده شد تا نمایش اجرا شود. بعد از جشنواره دوباره اعلام شد که بازهم باید به بازبینی برویم.وقتی علتش را جویا شدم، دغدغه و دل نگرانی دوستان شورای نظارت همچنان ادامه داشت. بازبینی مجدد صورت گرفت.این بازبینی با تماشاگران هم ادامه یافت.ماحصل آن در هر دفعه بازبینی این بود که قسمتهایی از کار کم و زیاد بشود.حتی به حذف شخصیت‌ها اشاره می‌کردند.اسم نمایش را می‌خواستند تغییر کند. اگر این‌طور می‌شد متن به سمت و سوی دیگری می‌رفت.در صورتی که متن در ایران چاپ شده و مجوز هم از شورای نظارت دریافت کرده است.ایستادم و فضای گپی ایجاد شد برای تغییر مفاهیم در این اجرا،سرانجام موافقت شد تا این مفاهیم به شکل دیگری در صحنه اجرا شود. چون معتقد بودند که در صحنه آخر شخصیتی که از میدان جنگ می‌آید باید در کل حذف شود،کاراکتر بوفه چی باید تغییر کند،هر دفعه افراد مختلفی می‌آمدند و کار را می‌دیدند و نظرات متفاوتی می‌دادند تا با اعمال شدن آنها کار ما مجوز 30 اجرا را بگیرد.

با توجه به اینکه از ابتدا مجوز نهایی به دیدن بازبینی اجرا منوط شد فکر نمی‌کنید که تن به یک ریسک و خطر داده اید؟اصرارتان چه بود که این خطر را پذیرفتید؟
باید به این نکته اشاره کنم که اساسا سیر و سلوک کردن و گام گذاشتن در عرصه هنر و زمینه های مختلف ریسک بالایی را می‌طلبد.

در جامعه ما یا هر جامعه ای؟
در جوامعی که کمتر می‌شود بر محور دیالوگ تاکید داشت. من تلاشم این است که در عرصه هنر این فضای گفت و گو را ایجاد کنم.از روز اول این مسئله برایم واضح بود اما بارها به دوستان شورای نظارت و ارزشیابی و فعالان عرصه هنر منظورم افرادی است که در مدیریت کلان فرهنگی فعالیت می‌کنند- به این مسائل اشاره کرده‌ام چون خودم در عرصه نقد هم فعالیت می‌کنم، گفته‌ام که اگر فضای گفت و گو ایجاد شود بین هنرمندان و دست‌اندرکاران و مدیران خواه ناخواه بسیاری از سوءبرداشت ها حذف می‌شود، بهتر می‌توانیم فعالیت کنیم و به بالندگی برسیم.اعتقاد راسخ به این نکته دارم اما از همان ابتدا این راه پر فراز و نشیب برای این اجرا هموار بود. اگر متنی مجوز می‌گیرد برای اجرا شدن، بنابراین دوستانی که کار را می‌بینند باید به مسائل اجرایی اش توجه بکنند تا اثر قوام بهتری بیابد چون مسائل محتوایی در خود متن معلوم است. کارگروه‌های شورای نظارت حتما آنها را تحلیل و تجزیه کرده اند.متاسفانه کمتر به مسائل اجرایی پرداخته می‌شود. اگر در عرصه مسائل نظارتی در حوزه نمایشی به صورت باید و نباید و آیین‌نامه و اساسنامه دربیاید،خواه ناخواه مسائلی که تفسیر به رای می‌شود کنار گذاشته می‌شود و ما به صورت فنی تر و دقیق‌تر می‌توانیم راجع به یک اثر نمایشی گفت و گو کنیم.این جزو نقاط ضعف ماست که پس از سه دهه هنوز قوانینی برای این منظور تدوین نکرده ایم.

در دراماتورژی شما چه اتفاقی افتاده است و چقدر شما وفادار به متن ویسنی-یک بوده اید؟
باید اشاره کنم که ماتئی ویسنی یک در حکومت کمونیستی رومانی می‌نوشته که به دلیل سانسور شدید مجبور به کوچ از وطنش به فرانسه شده است. در حال حاضر در آنجا زندگی می‌کند در حالی که هیچ وقت در رومانی کمونیستی به او اجازه کار کردن داده نشد. حتی اشعاری نوشته که در آنجا منتشر نشد. وقتی این آثار را می‌خوانیم با نویسنده ای مواجه می‌شویم که از جنس زمانه خودمان است. مسائلی را مطرح می‌کند که بسیار جهان شمول است. در متن های او قوم و ملت و قومیت و ملیت مطرح نیست. درست است که او به زبان فرانسه می‌نویسد اما من انسان شرقی هم که در کشور ایران زندگی می‌کنم بدون واسطه با اندیشه این نویسنده در هر کدام از آثارش که رنگ و لعاب خاص خودش را دارد، روبه‌رو هستیم. بنابراین در وهله اول هر کارگردانی که می‌خواهد یک متن فرنگی ترجمه شده را کار کند چون از فیلتر و ذهن آن عبور می‌کند و پالوده می‌شود خواه ناخواه باید برای مردم کشور خودش تغییر و تحولی در متن ایجاد کند که قابل فهم تر و قابل هضم تر بشود. در عین حال من پای بند به بن مایه آثار ویسنی یک هستم بنابراین تغییر و تحول در شکل مفهومی‌در این دراماتورژی صورت نگرفته است. با توجه به اینکه یک دراماتورژ پلی بین نویسنده و گروه اجرایی است بنابراین، این زمان و مکان را از دل نمایشنامه حذف کردم. چون که این نمایشنامه می‌تواند در هر جایی اتفاق بیفتد.در مرحله دوم تلفیق بین چند شخصیت صورت گرفت تا نه شاهد تبدیل به هفت شخصیت بشود.همچنین اجرای این متن به بیش از یک ساعت و نیم نیاز دارد که من ریتم تندی را برای اجرایم در نظر گرفتم تا مفاهیم درست اجرا بشود وبا تماشاگر ارتباط برقرار کند.در صحنه محاکمه درون گروهی بین قاضی، دادستان، منشی و وکیل مدافع در می‌یابیم که چقدر جنایت و کثافت انجام داده اند و به نام قانون بر ضد قانون عمل کرده اند. این شخصیت تماشاچی است که با سکوت خود این برون فکنی و فرا فکنی را دامن می‌زند. این صحنه یکی از صحنه های کلیدی نمایشنامه است. در دراماتورژی این اثر به این نتیجه رسیدم که هرچه در قسمت پایانی نمایش این محاکمه صورت بگیرد برای تاثیر نهایی اجرا بهتر خواهد بود. تماشاچی در این حالت با پرسش هایی که در ذهنش ایجاد شده سالن را ترک می‌کند. همچنین معتقدم تماشاگر را نباید دم دستی گرفت و مفاهیم را خیلی راحت در اختیارش گذاشت چون وقتی ساده در اختیارش قرار بگیرد خیلی زود هم از ذهنش پاک خواهد شد.در صورتی که مفاهیم باید به چالش کشیده شود تا منجر به رمز گشایی پرسش‌های ایجاد شده در ذهنش منجر شود.

چرا یک سالن تئاتر را برای اجرای این متن در نظر گرفته شده است؟
اول به این خاطر هنر تئاتر چون هنری بی واسطه است که یک گروه اجرایی از طریق آن می‌تواند حرفش را به دیگران بزند اما در فضایی که نمایشنامه ارائه می‌دهد از لحظه آغازین دادستان اینگونه می‌گوید:« خانم ها آقایان امشب یک جنایتکار در میان ما هست.» در لحظه ای که نویسنده و کارگردان وارد اجرا می‌شوند به عنوان شهود، چهار عضو دستگاه قضا خودشان می‌فهمند که ملعبه دست دیگران بوده اند، از جمله کارگردان که به آنها جان داده تا به ایفای نقش بپردازند و نویسنده که دیالوگها را برایشان نوشته است و این آدمها از خود اختیاری ندارند. بعد از خروج این دو، اعضای قوه قضا می‌خواهند ماهیت خودشان را پیدا کنند و روند گذشته را ادامه بدهند.

در مورد تماشاچی‌ای که روی صندلی نشسته،چقدر این نقش تماشاگر محکوم به اعدام پذیرفتنی هست؛ منظورم قربانی شدن اوست؟
با توجه به مطالعه در جوامع تک محوری مردم خواه‌ناخواه قربانی بوده اند و مردم از حق طبیعی خود نتوانسته اند دفاع کنند. چون مردم نمی‌توانند با حکام جامعه خود دیالوگ برقرار کنند. بنابراین تنها راه و نشانه اعتراض‌شان می‌تواند سکوت باشد. سکوت مفاهیم زیادی را در بر دارد. این فرد با سکوت خودش این دستگاه عریض و طویل را به افشاگری علیه خود وا می‌دارد.

گردآوری شده توسط: گروه فرهنگ و هنر ایران فروم
Cloob Print Google+