دسته بندی
زن از روی کنجکاوی در جعبه را باز می‌کند و هر چه بلا و سختی و دشواری است از جعبه خارج می‌شود و سراسر جهان را درد و بیماری و رنج فرا می‌گیرد. این نگاه اسطوره‌ای که....


نگاهی به نمایش «پاندورا 88»


این جعبه از آن توست. با همه بازی‌ها و صداها و جذابیت‌هایش به تو تحویل داده می‌شود. می‌توانی هر اندازه که می‌خواهی با آن بازی کنی و تکانش بدهی! همه جهان در آن به صدا در خواهد آمد. فقط نباید در این جعبه اسباب بازی را باز کنی!

زن از روی کنجکاوی در جعبه را باز می‌کند و هر چه بلا و سختی و دشواری است از جعبه خارج می‌شود و سراسر جهان را درد و بیماری و رنج فرا می‌گیرد. این نگاه اسطوره‌ای که از بیرون به درون جعبه نگاه می‌کند در نمایش هافمن و تیل به نوعی تغییر یافته است.
در نمونه کهن الگویی جعبه اسرارآمیز از بیرون دیده می‌شود و همه چیز به جز بارقه بهبود و نجات در جعبه می‌ماند، اما در نمایش "پاندورا 88" تماشاگر با درون جعبه مواجه می‌شود. این بار با برداشتن یکی از دیوارهای جعبه همه چیز داخل جعبه (از درون) در مقابل تماشاگر قرار می‌گیرد و آن بارقه بهبود و نجات پشت دریچه‌ای که به بیرون و فضای خارج از جعبه منتهی شده ختم می شود.
نمایش موفق "پاندورا 88" که تا به حال بیش از چند اجرا در کشورهای مختلف داشته و سال گذشته در جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر هم به صحنه رفته تصویر زیبایی از تحلیل کهن الگویی جعبه پاندورا به اجرا می‌گذارد.

نمایش هر چند زیاد متکی و مبتنی بر جنبه‌های مضمونی و محتوای کهن الگویی نیست اما به واسطه برخی مؤلفه‌های اساسی مشترکی که با آن دارد می‌تواند از منظر اسطوره‌ای درک و تحلیل شود. ضمن اینکه ظاهراً دو بازیگر و طراح نمایش هم به قصد تبدیل و نمایشی کردن اسطوره این کار را تولید نکرده‌اند.
پاندورا 88" با دعوت اجراکنندگان تماشاگران را به داخل جعبه مکعبی ایستاده‌اش می‌برد و در واقع با اسارت زندگی در داخل این جعبه روایت‌اش را آغاز می‌کند. روایت این نمایش هم بیشتر متکی بر اجرا و خلق تصاویر است. ترکیب ایده جذاب و زیبای تصویرسازی با کمک تاریکی و نور که از همان آغاز تماشاگر را به جهان نمایش پرتاب می‌کند و در میان دیوارهای جعبه کوچک قرار می‌دهد نقطه شروع خوبی است که به سرعت ارتباط میان مخاطب و صحنه را ایجاد کرده و در جهت حفظ، تأثیرگذاری و اهمیت این رابطه قرار می‌گیرد. اسارت در جعبه کوچک و بازی‌سازی و تمایل برای رهایی از آن مهم‌ترین چیزی است که از این به بعد اجرای "پاندورا 88" را شکل می‌دهد و تکمیل می‌کند.
دو جهان متفاوت یعنی دنیای محصور در میان دیوارها و جهان بیرون جعبه حتی اگر به عمد انتخاب نشده باشند، تصوری از معنای اسارت و آزادی را در ذهن تداعی می‌کنند. بازی‌گردان یا آدم‌های اجرا در فضای کوچک جعبه قرار می‌گیرند و تصاویری زیبا را در ارتباط و همراهی با هم خلق می‌کنند که پیش از هر چیز صرفاً تصاویری زیبا و جذاب هستند. اما همین تصویرها ضمن اجرا با وجود آنکه مؤلفه‌های دیداری مستقلی هستند در بخش‌های مجزا می‌توانند با تجربیات پراکنده و جزئی ذهن مخاطب را به اشتراک بگذارند. این تجربیات آنجا که نظم پیدا می‌کنند و می‌توانند با هم ترکیب شوند، معنای بصری را تولید می‌کنند و بخش‌هایی هم صرفاً بازی‌ها و تصویرهایی زیبا و جذاب هستند.

شاید بتوان بهترین صحنه‌های نمایش هافمن و تیل را همان بخش‌هایی معرفی کرد که سرشار از ایده‌های ساده و زیبای تصویری است. فصل ابتدایی نمایش که در آن طراحی نور و کارکرد نورپردازی در ترکیب با ایده‌های اجرایی قرار گرفته یکی از این برش‌های درخشان "پاندورا 88" است و می‌تواند جوابیه‌‌ای بر ادعای برخی نظریات باشد که تئاتر را محدودتر از سینما می‌دانند و معتقدند که درسینما برخی مولفه‌ها را می‌توان یافت که در تئاتر به هیچ عنوان نمونه مشابه آن وجود ندارد.
فست موشن، مونتاژ تصاویر، فیدهای ترکیبی، دکوپاژ و جلوه‌های ویژه هر چند هنوز در تئاتر مثل سینما تعریف نشده‌اند اما در "پاندورا 88" به خوبی به اجرا گذاشته می‌شوند.
اما هر چقدر که از زمان نمایش می‌گذرد این ایده‌های بکر و ترکیب جذاب و زیبای مؤلفه‌های تئاتر کمرنگ‌تر می‌شوند و تئاتر فیزیکال و تنوع در حرکت بازیگران جان تصاویر را می‌گیرد.
در عین حال کارکرد نورپردازی و ترکیب دیگر مؤلفه‌های اجرایی با موسیقی تا پایان به نحو مطلوب و مؤثر حفظ می‌شود و ادامه پیدا می‌کند.

"پاندورا 88" رفته رفته از تصاویر و ایماژهای بکر و جذاب فاصله می‌گیرد و همه اتفاق‌های درون جعبه شگفتی‌ها را با بازی‌ها و بازی‌سازی‌ها جایگزین می‌کند. این بازی‌ها هم البته با مهارت و خلاقیت دو طراح و بازیگر نمایش تقریباً در بیشتر لحظات کاملاً مؤثر و موفق هستند. رگه‌های کمدی هم به کمک جذابیت بازی‌ها می‌آیند و بدین ترتیب مجموعه ای از عوامل در کنار هم قرار می‌گیرند تا جذابیت اجرا حفظ شود و ارتباط صحنه و مخاطبان ادامه داشته باشد.
اما در کنار همه این عناصر و مؤلفه‌های زیبای نمایشی می‌توان پیش‌بینی کرد که یک پرسش مهم هم دست کم در ذهن معناگرای مخاطب ایرانی مطرح شود و شکل بگیرد. آن هم اینکه در پس همه این ایماژها ،ایده‌ها و تصاویر آیا باید به دنبال سرانجام و معنایی هم بود یا اینکه تنها باید دید و از دیدن تصاویر و حرکات لذت برد؟ شاید ذهن مخاطب ایرانی بیشتر همچون تماشاگر یک سیرک با اجرا مواجه شود. پاسخ به این پرسش نمی‌تواند کاملاً روشن و قطعی باشد.
اما آنچه مشخص است اینکه طراح‌های این اجرا احتمالاً در پی پایان دادن به رویدادهای درون جعبه بوده‌اند شاید به همین دلیل است که جعبه از بیرون تکان می‌خورد. یا به تعبیری دیگر جهان خارج از جعبه تعبیر می‌شود و تعریف پیدا می‌کند و به همین دلیل است که چالش دراماتیک در مبارزه‌ها و برخوردهای پایانی بازیگران و یا حتی تلاش آنها برای خروج از جعبه مورد پرداخت قرار می‌گیرد.

دریچه نجات بخش بالای جعبه مکعبی، در پایان نمایش به نقطه خروج از اسارت تبدیل می‌شود و خارج شدن بازیگر و حرکت او به سمت منبع اصلی نور شاید به نوعی آزادی و رهایی تعبیر شود. هر چند تلاش برای رسیدن به همین نتیجه و شاید گریز از بی‌نتیجه بودن رویدادها باعث شده تا بخش‌های پایانی، طراوت و جذابیت فصول ابتدایی اجرا را نداشته باشند و تکرار و سکون اجرا جایگزین همه تازگی‌ها و سرعت تصویرسازی شود. شاید به همین دلیل در تقسیم‌بندی زمانی بتوان 15 دقیقه پایانی اجرا را اندکی خسته کننده و کند دانست.
"پاندورا 88" اجرایی آزاد، بدون محدودیت و سرشار از خلاقیت و تصویرسازی است. اجرا کاملاً بر پایه حرکت، نورپردازی و موسیقی و صوت مورد پرداخت قرار گرفته و با همین امکانات و در ضمن با ترکیب ساده آنها موفق شده در بیشتر لحظات اثری موفق، جذاب و دلنشین باشد.

گردآوری شده توسط: گروه فرهنگ و هنر ایران فروم
Cloob Print Google+