دسته بندی
حریم سلطان رقیب جدی سینمای ایران

چندی پیش یکی از مدیران رده بالای سیما در اظهارنظری جالب توجه اعلام کرد: سریال های ایرانی خیابان های ترکیه را خلوت کرده اند.

مشخص نیست این مدیر دولتی چگونه به این نتیجه تأمل برانگیز رسیده ولی آنچه مشهود به نظر می رسد استقبال بالای مخاطبان ایرانی از سریال های عامه پسند ترکیه ای است. به طوری که برخی از اهالی سینما و کارشناسان معتقدند برخی سریال های ترکیه ای مانند «حریم سلطان» تاثیری قابل توجه در کاهش مخاطبان سینما دارند. اینکه سریال هایی چون «حریم سلطان» تا چه حد به لحاظ کیفی استاندارد هستند چندان اهمیتی ندارد. آنچه مهم است استقبال گسترده مخاطبان از چنین سریال هایی است. مخاطبانی که می توانند تماشاگران بالقوه سینمای ایران باشند اما جذب انبوه رسانه های رقیب می شوند.

مردم را به زور نمی توان به سمت فیلم و سریال های ایرانی سوق داد
سید جمال ساداتیان در این خصوص گفت: به طور عام شاید بتوان گفت این سریال ها جذابیت های مقطعی دارند، اما اگر ما فیلم هایی داشته باشیم که با مردم ارتباط برقرار کنند این فیلم ها به شدت مورد توجه مخاطب ایرانی قرار می گیرد چون فیلم های ایرانی بومی است و بازیگران و محیط برای مردم شناخته شده تر است. بنابراین به نظرم در مقایسه با فیلم های خارجی، مردم ترجیح می دهند فیلم ایرانی ببینند، اما وقتی فیلم های ایرانی در جذب مخاطب ناتوان است به اجبار مخاطب به سمت شبکه های ماهواره ای سوق پیدا می کند. مشابه همین وضعیت را در تلویزیون هم می بینیم. در مقطعی سختگیری های بیش از حد در تلویزیون هم باعث شد مدتی ریزش مخاطب داشته باشیم.

وی ادامه داد: چه بسا هر زمان سریال خوبی ساخته شود مردم ترجیح می دهند به جای شبكه های ماهواره ای این آثار را ببینند. مسلما به زور نمی توان مردم را به سمت فیلم ها و سریال های ایرانی سوق داد. تنها در صورتیکه بتوانیم تولیدات فاخر و ارزشی را به مخاطب عرضه کنیم، طوریکه کیفیت این آثار بتواند با مشابه خارجی اش برابری کند در جذب مخاطب موفق خواهیم بود.

باید در فیلمنامه ها تنوع موضوع و جذابیت را بالا برد
اجمدرضا گرشاسبی تأثیر سریال های عامه پسند بر كاهش مخاطبان سینما را جدی دانست و به «بانی فیلم» گفت: طبیعتاً وقتی سریال دنباله دار است مخاطب برایش جذابیت دارد ادامه آن را دنبال كند. همین عامل او را در خانه و پای تلویزیون می نشاند. ضعف جذابیت، عدم كشش لازم، ممیزی های بیش از اندازه، عدم تنوع در سوژه و شبیه بودن اكثر فیلم ها و سریال های درون مرزی از عوامل مهمی هستند كه مخاطب را از سینما گریزان می سازد.

وی افزود: وقتی فیلم ها و سریال های ما به لحاظ مضمون، ساختار و... شبیه به یكدیگرند، مخاطب ناخودآگاه به سمت شبكه‌های ماهواره ای گرایش پیدا می‌كند. البته نمی توان در این بین ضعف فیلم های سینمایی را هم كتمان كرد. همچنین جذابیت شبكه‌های ماهواره ای را هم نمی توان صرفاً متعلق به سریال های تلویزیونی اش دانست. چرا كه این شبكه ها، شوها و برنامه های گوناگون زیادی دارند.
گرشاسبی در مورد خطوط قرمزی كه شبكه های ماهواره ای از آن عبور می‌كنند، بیان داشت: خطوط قرمز در كشور ما دو جنبه دارد. یكی جنبه ظاهری است كه شامل لباس، كلام و رفتار می‌شود و جنبه دیگر شامل بخش محتوایی یعنی موضوع است.

گرشاسبی خاطر نشان ساخت: بنده 6 ماه شبانه روز عمرم را صرف نگارش فیلمنامه كردم و درست فردای روزی كه رئیس جمهور اعلام می‌كرد فضای امنیتی را از سینما بر داشته و به سینماگران اعتماد می كنیم با پروانه ساخت ام تنها به دلایل امنیتی مخالفت ‌شد!

ما در ساخت آثار محدودیت ها و خط قرمزهایی داریم. با بخشی از این محدودیت ها كه كاری نمی توان كرد، اما می توان در فیلمنامه ها تنوع موضوع و جذابیت در قصه را بالا برد. برای ایجاد كشش و جذابیت در فیلم ها هم هیچ راه دیگری جز این مواردی كه ذكر كردم نداریم چون ما نمی توانیم به جذابیت های كاذب دیگر متوسل شویم.

هرچه دایره را محدودتر کنیم مخاطب بیشتر تمایل دارد از آن بگریزد
بیژن امكانیان ارزیابی اش را از تأثیر سریال های ماهواره ای بر كاهش مخاطبان سینما اینگونه بیان كرد: قاعدتاً پخش این سریال ها نمی تواند بی تأثیر در ریزش مخاطبان سینما باشد، اما علت این موضوع بیشتر بر می گردد به تفاوت جذابیت هایی كه فیلم های بیرون مرزی با درون مرزی دارند. بدیهی است كه هیچ چیز جای سینما را نمی گیرد. در دنیا ثابت شده سینما علی رغم تمام مشكلات و هزینه هایی كه دارد آبشخور واقعی تلویزیون است. اما نکته مهم اینجاست كه فیلم و سریال های خارجی خط قرمز را به مفهومی كه ما داریم ندارند. در نتیجه در نشان دادن روابط انسانی مشروع و غیر مشروع آزادترند.

بنابراین هر چه خط قرمز را پرنگ تر و این دایره را محدود تر كنیم مخاطب بیشتر تمایل دارد از این دایره بگریزد. در نتیجه می‌شود همان ضرب المثل معروف «مرغ همسایه غاز است». به عبارت دیگر حتی اگر آن سریال ها كیفیت نامطلوبی هم داشته باشند، اما از آنجا كه مخاطب المان هایی را در آنها می بیند كه فیلم ها و سریال های ایرانی فاقدشان است نسبت به آنها گرایش پیدا می‌كند و فریب آب و رنگ ظاهری را می خورد.

وی در ادامه گفت: به دلیل همین محدودیت ها عمدتاً فیلم ها و سریال های ایرانی یكسان و یكنواخت شده و نمی تواند كشش لازم برای جذب مخاطب را داشته باشند. از دیگر عواملی كه باعث گرایش مردم به چنین تولیداتی می‌شود این است كه آنها در تبلیغات خیلی پیشرفته تر از ما هستند و یك فیلم یا سریال معمولی شان را با تبلیغات گسترده و جذاب خیلی بیش از آنچه که هست نشان می‌دهند. نكته دیگر اینكه بعضی از این سریال ها مثل « گزگونی » فارغ از داستان پر فراز و نشیبی كه دارد از بازی های خوبی هم برخوردار است. واقعیت اینكه بازی های خوب و باور پذیر به تماشاگر كمك می‌كند تا با فیلم و نقش همذات پنداری و با آن ارتباط برقرار كند.

متاسفانه در بسیاری از فیلم ها و سریال های ما به این عامل مهم توجه نمی شود و در نتیجه ما دیالوگ گفتن ها و حركت هایی می بینیم كه در ظاهر كار را پیش می برد، اما در واقع انگیزه لازم را به تماشاگر برای ادامه كار نمی دهد. این عامل خیلی مهمی در جذابیت این سریالهاست كه سازندگان و بازیگرانش به خوبی آن را رعایت می كنند و به كیفیت اجرا توجه ویژه ای دارند. البته این بازی خوب و باور پذیر شامل حال تمام بازیگران یك مجموعه نمی شود، اما كسانیكه نقش های محوری و اساس قصه را به دوش می كشند این ویژگی را دارا هستند.

در بسیاری از كارهای ایرانی به نحوه بازی بازیگر چندان اهمیت داده نمی شود. به نوعی سعی در پر كردن آنتن یا اشغال پرده سینما داریم و ظاهراً تنها می خواهیم یك كاری را بسازیم. آن باور پذیری نقش كه ارتباط اصلی تماشاگران با فیلم یا سریال است مغفول مانده و اكثراً دیالوگ هایی را حفظ و آن را بیان می‌كنند. كسی تلاش نمی كند و واقعیت این است كه اگر تلاش به معنای واقعی كلمه صورت بگیرد حس و باور پذیری نقش به بیننده منتقل می‌شود. حتی بازی یك بازیگر در ریتم كار هم می تواند مؤثر باشد. ریتم جدا از حركت یا حسی كه بازیگر انتخاب می‌كند نیست. اینها ظرایفی است كه در اكثر آثار ما دیده نمی شود.

امكانیان خاطر نشان ساخت: بازی های ما غالباً پیش پا افتاده و هندی (آن هم هند كلاسیك) شده و به نوعی همه چیز سر دستی است. مسلماً این عامل در كنار خطوط قرمزی كه داریم به تولیدات ما ضربه می زند. البته در همین اواخر هم نشان دادیم كه اگر فیلم یا سریالی به این مسائل توجه كند ( با وجود عدم آزادی عمل در سوژه و...) می تواند گلیم خودش را از آب بیرون بكشد، فقط همانطور كه گفتم تبلیغات ما به قدر كافی نیست. حتی من دیدم تلویزیون برای كارهای خودش هم تبلیغ درستی نمی كند. یعنی ارزش گذاری بر آثارش ندارد. قطعاً تلویزیون به عنوان یك سفارش دهنده می تواند بگوید تمام آثارش خوب هستند چون به هر حال خودش آنها را سفارش داده، اما می تواند اتاق فكری هم داشته باشد كه دوغ را از دوشاب در همان محدوده تشخیص دهد و بعد به آنها امتیاز بدهد. همچنین می تواند روی كارهایی كه به لحاظ اجرا، كارگردانی، بازیگری‌و... در سطح بالاتری هستند تبلیغات بیشتری انجام دهد.

این تبلیغات بیشتر سبب می‌شود تماشاگر زیادتری آنها را ببیند. سطح سلیقه تماشاگر را نسبت به كار نمایشی بالا بردن كار كمی نیست و هر چه این سطح سلیقه بالاتر برود به تبع آن آثاری هم كه ساخته می شوند ناگزیرند خودشان را بالا بكشند. این یك دور تسلسل به هم مرتبط است و جدا از یكدیگر نیست.

سینمای ایران خالی از زیبایی و تکنولوژی است
غلامرضا آزادی در این خصوص در گفت و گو با «بانی فیلم» یادآور شد: متاسفانه در این چند سال سینمای ایران هیچ جذابیتی برای بیننده به همراه نداشته. جذابیت به لحاظ موضوع، تکنیک، زیبایی بصری و... . در دهه 80 و 70 فیلم های ما تکنولوژی خاصی داشت و دارای دیدی بود که تماشاگر آن را قبول می کرد و می پسندید. فیلمبردارها و کارگردان های ما دید زیبایی شناسانه داشتند. اصلا اساس سینما، اساس تصویر زیبایی شناسی است.

حتی اگر فیلم موضوعی هم نداشته و تنها دارای تکنولوژی، تکنیک و زیبایی بصری باشد تماشاگر آن را قبول می کند، اما در سال های اخیر سطح کیفی فیلم ها پایین آمده و در واقع سینمای ایران خالی از زیبایی بصری و تکنولوژی شده. اکثر فیلم ها سوژه های تکراری دارند و در یک محل فیلمبرداری می شوند. خاطرم است که سال های گذشته برای ساخت یک فیلم سفر می کردیم و به جاهای ناشناخته یا کمتر دیده شده می رفتیم، اما در حال حاضر تمام فیلم ها خلاصه می شود در تهران و خیابان دود گرفته. فیلم هایی که به واقع از لحاظ بصری حقیرند و به نوعی فیلم های سیاه محسوب می شوند. در مقابل سریال های خارجی حداقل از لحاظ تصویری، فیلمبرداری، موقعیت لوکیشن ها و... جنبه های بصری بالایی دارد. اصلا سینما یعنی تصویر و دیده شدن و این مسئله در فیلم های ایرانی رعایت نمی شود.

وی ادامه داد: متاسفانه تکنولوژی در سینمای ایران بسیار ضعیف شده. فیلم ویدئویی 90 تبدیل به 35 شده و هیچ رنگ و بویی ندارد. بالاخره تماشاگر ایرانی بر حسب سلیقه و زیبایی پسندی این مهم را متوجه می شود و بنابراین رغبتی به دیدن چنین فیلم هایی پیدا نمی کند. مخاطب چقدر باید ایران کثیف، تهران آلوده، اعتیاد، زشتی و کمدی های سخیف را ببیند! این سینما نمی تواند یک نقطه خوب داشته باشد؟ شخصا از این نوع سینما بیزارم. سریال های خارجی حداقل قصه، آب و رنگ، زیبایی بصری و... دارد و به همین دلیل تماشاگر به آن جذب می شود.

ما باید نکته خوب درون آن سریال ها را پیدا، با آنها رقابت کرده و از آنها بهتر بسازیم. زمانی فیلم ایرانی، فیلم هایی بود که در هر جشنواره یا مملکتی خریدار ویژه داشت، اما متاسفانه الان نیست. به این دلیل که کسانیکه فیلم های خوب می ساختند دیگر این کار را انجام نمی دهند و با این هزینه ها (به خصوص دستمزد بازیگرانی که نمی دانم بعضی از آنها این پول را برای سواد، تجربه، آگاهی یا کلا چه چیزی می گیرند!) ترجیح می دهند دیگر به این سمت نروند. سینمای ایران در حال حاضر فقط تکرار است و در پس آن بی سوادی. به همین خاطر مردم می روند سریال هایی خارجی که رایگان در اختیارشان است را تماشا می کنند.

منبع: farsnews.com

گردآوری شده توسط: گروه فرهنگ و هنر ایران فروم
Cloob Print Google+